به همسرم مژگان
مدتها بود که به روز نشده بودم و از دنیای مجازی و محبت شما عزیزان دور بود
اما حالا که قسمت شد جونم براتون بگه عمرم به بطالت که نگذشت هیچ یه تبریک ازتون طلب دارم
من ازدواج کردم اونم با یک موجود خارق العده یک نویسنده ی واقعی.خوشبختم و خوشحال.
خواستم شما رو هم در شادی م سهیم کنم.
حالا به روزم مثل همیشه با چند رباعی و یک غزل و تشنه ی دیدار:
چون چشم تو آیینه ندارم دیگر
جز خس خس تو سینه ندارم دیگر
تو آمدی و من همه را بخشیدم
از هیچ کسی کینه ندارم دیگر
+++++++
در تور من افتاد ولی صید نشد
نامی که کنار نام من قید نشد
هر روز بدون او دلم می لرزد
این خانه تکان خورد ولی... عید نشد
++++++++
من خانه ندارم که تحمل بکنم
دردانه ندارم که تحمل بکنم
اینقدر از آسمان برایم نفرست
من شانه ندارم که تحمل بکنم
+++++++
نوش است اگرچه قند لازم دارد
این شط دو سه سیل بند لازم دارد
از فصل درو گذشته آبادی تان
این مزرعه گوسفند لازم دارد
+++++++
از دیده و دل هیچ ندارم فریاد
من با تو خوشم ولی جماعت نا شاد
ماندم که کدام را ببندم خوب است:
دروازه ی شهر یا دهان های گشاد؟
++++++++++
از تیشه ی تو که پیکرم خونین است
هی سنگ نزن خودم سرم سنگین است
بگذار کمان به دست آرش باشد
فرهاد لیاقتش همان شیرین است
++++++++++
آغوش های در به دری...
خنده های از استکان لب پر،داس ها در مزارع پدری
سبز چیدن و سرخ نوشیدن،توی جغرافیای بی خزری
چند ده قرن دست آویزی،طرز تبدیل کوه ها به کلوخ
حس مسخی ببر تا گربه،توی تاریخ دسته ی تبری
درد ابعاد ساده ای دارد،مثل پرویزها به احمد علی
درد تقویم بیست و نه روزه،توی تابوت های القمری
از بسی رنج های سی ساله،تا خلیجی که فارس،تنها شد
ترس مواج بوسه ورزیدن،از کتاب نصایح کمری
لذت حکم های ثانویه،تا نظر بازی بدون ریا
از به سر داغهای دایره دار،خمی اجتماع صد نفری
از قسم های زیر یک پرچم،تا خیال گناه با مریم
حس همبستری لذت بخش،توی آغوش های در به دری
***
زیر یک سقفق با هزاران درد،ما کجا و تحمل تاریخ
عشق را انتخاب خواهم کرد،بی خیال جوامع بشری...