سلام.بعد چند وقت با چند رباعی و یک چهارپاره منتظر
نظراتتون می مونم
از فرم نگات٬ لکنتم می گیرد
دائم دل بی لیاقتم میگیرد
باشم؟بروم؟بگویم؟ آخر چه کنم؟
ماندم بخدا٬خجالتم می گیرد
+++++
امشب به سرم زده، جنون خواهم كرد
يك آيه بگو، كن فيكون خواهم كرد
داغ است تنم، خدا به فرياد رسد
چاقو به دلم نشسته، خون خواهم كرد
+++++
از روي گلت دلم خجل خواهد شد
بر بستر عشق منتقل خواهد شد
امروز به بعد، با توانايي تو
هر چيز به خون نشست، دل خواهد شد
+++++
و چهار پاره:
بد نرفتی که خوب برگردی
از دلم طعم دود می آید
چشم هایم دوباره خیس شده
بوی زاینده رود می آید
با کمی انعطاف٬ امروزت
مثل نوروز قبل خواهد شد
من و تو روز هایمان هر روز
بهتر از روز قبل خواهد شد
بار و بندیل را زمین بگذار
نرو ٬ از انتظار می ترسم
کوپه کوپه به پات می افتم
از صدای قطار می ترسم
خنده هایی که رودبارم شد
مثل یک اتفاق تاریخی
تخت جمشید تر٬ خرابم کن
مثل یک داغ ٬ داغ تاریخی
مانده ام ٬ مثل برگ پاییزی
جنس کفش مسافران از چیست
در لگد مالی قشنگ خدا٬
هیچ کس واقعا مقصر نیست
هیچ کس بی قراری خود را
به نگاهی کبوترانه ندوخت
هیچ کس عاشقانه گل نخرید
هیچ کس صادقانه گل نفروخت
خیره در بی قرار چشمانت
قطره هایی که غرق احساسند
دست از بی قراری ام بردار
شاهرگ ها همیشه حساسند
گفتم امشب خدا چه غمگینی
چون پری های شعر فرخزاد
من چه شکلی تورا ببوسم پس؟
دود را حلقه حلقه بیرون داد
ریسک یعنی :تورا نبوسم که٬
باخت از انتظار بدتر نیست
هر چه دارم نثار خواهم کرد
هیچ چیز از قمار بد تر نیست
تو بزرگی و من دلم تنگ است
ساز غمگین ٬دهل نمی خواهد
چاره ای نیست٬خیس خواهم شد
اقیانوس ٬ پل نمی خواهد
لحظه ی اوج اوست٬بر خیزید
دیگر اما ٬ ولی نمی خواهد
قلب ها را کنار بگذارید
ماه من صندلی نمی خواهد
گیس هایی شبیه مینیاتور
پیچ و تاب شدید یک جریان
دختری که بلند خواهد شد
روی جادوی دست فرشچیان
سیل غم ها و من ٬من تنها
و تو که توی هرم دستامی
مثل آواز خوب خواهی ماند
مثل گلپونه های بسطامی
می شود یک نگاه نافذ را
سال ها بی کلام بگذارم
بگذارید توی این مجلس
شعر را نا تمام بگذارم